اشعار احمد یزدانی

شعله ورم باقیم ، سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

شعله ورم باقیم ، سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

متفاوت هستم ، احمد یزدانی
با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانی
اهل شعر و واژه ، جمله را میکاوم
گاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانی
جنس من از هجرت ،ره سپردن کارم
عاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانی
مثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائم
گریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانی
ساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکل
خاطراتی روشن ؛ سختی و آسانی
ایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهی
ظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانی
میکنم با شعرم ؛ رو به فردا پرواز
هاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانی
عاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادی
نا امیدی محکوم ، کردمش زندانی .
(من احمد یزدانی و دبیر انجمن ادبی کوتوال هستم )

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

دست تقدیر به سرپنجه قدم میزد ، عشق

شاعرِ شهر سحرگاه قلم میزد ، عشق

پــرده دارانِ عفـافِ ملکوت آمده اند

حضـرتِ رهبرِ مـا نیز رقم میزد ، عشق

خبر آمد همه جا هست چراغان امشـب

جشـنِ دیدار به پا کرده شهیدان امشب

گفته اند عرش نشینان به ملائک ، بروید،

وببینیـد بهشـت آینه بنـدان امشـب

شیعیان  ؛ باز گُلی از گلِ ما پرپر شـــد

گُـلِ مـا نـه ، گلِ گلـزارِ خدا پرپر شـــد

وقتِ عشقبازیِ  عُشّاق فراهم آمد

یاحسین ، عاشقی از کوی شما پرپر شـد

عطرِ پیراهنِ یوسف به وطن برگشتـه

چشمِ یعقـوبِ وطن در غمِ او تَر گشته

زده بر سر همه ی پیرغلامان حسیـن(ع)

بازهـم لاله ی ما هست کـه پـَرپـَر گشتـه

شب گمان کرد که ما خانه ی ویران هستیم

سست پیمان و رفیق رهِ شیطان هستیم

می نشیند به سرِ جایِ خودش داعش هم

او ندانسـت که ما مردم ایران هستیم

داعش ، این لقمه بزرگ است ،گریبانگیر است

داعش این خطّه گذرگاهِ پلنگ و شیر اسـت

مطمئن باش که شد مـوقـعِ نابـودی تـو

حقّ و باطل همـه ی عمـر بشر درگیر است

احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

نگاه تو

 بانوان بوده به باغ و بَرِ دنیا گلها

سرو سامان و چنان غمزه ی صحرا،گلها

معنیِ همسری و یاریِ مردان هستند

چون نسیمند سبکبارو معمّا گلها

از لطافت خودِ نورند ،چنان غنچه ی مست

متبسّم به سرِ شاخه ی رعنا ، گلها

دلبری کرده ، وفادار به پایش همه عمر

عشقشان قدرت مرد است بمولا ، گلها

روز مرد آمدو آنها به تکاپو هستند

تا وفا جشن بگیرد وَ هدایا گلها

در چنین روزِ مهمّی سخن است از زن ها

بازهم صحبتِ گلها شده هرجا ، گلها

به محبّت وَ وفاداریشان مردان خوش

زن بخواهد بکشد مرد به بالا  ، گلها

بی سبب نیست که مردان همه در خانه اسیر

وَ چنان چشم و چراغِ دلِ آنها گلها

همه ی خوب وبد عالم و زن جفت همند

مثلِ ویرانه جهان بی رُخ زن ها ، گلها

چون بلا بوده ،خدا قسمت هر خانه کند

تا که درمان مرض کرده به سودا ، گلها

زن نباشد که جهان نیست ، خردمند کسی است

که بداند همه ی شورِ جهان را گلها .

احمد یزدانی

 

  • احمد یزدانی

انتظار

با نگاهت ترک دین و ترک ایمان میکنم

 

نیّت روزه به روز عید قربان میکنم

 

می نشینم در کلاس روزهای عاشقی

 

دل خوش از اندیشه های باز باران میکنم

 

میدهم برباد خرمن  شعله بر آن میزنم

 

دود را من قاصد پیغام پنهان میکنم

 

 

وعده گاه عمر خود را میکنم چون کلبه ای

 

منتظر در آن نشسته فکر عصیان میکنم

 

میشوم صیدی بدامت با کمال میل من

 

وصف صیّاد نگاه تو فراوان میکنم

 

چشم تر را مینمایم غرق شور زندگی

 

اشک را با خنده تقدیم تو ای جان میکنم

 

من سخن از سختی زندان نخواهم گفت هیچ

 

بندهای دست و پا را از تو پنهان میکنم

 

سالها در حسرت آبم  بدنبال سراب

 

تشنگی را با تماشای تو جبران میکنم

 

رنگ آرامش نخواهم دید من در غیبتت

 

در خیالم با نسیمی از تو طوفان میکنم

 

در گذرگاه خطرها امنیت گل میدهد

 

منتظر میمانم و یاد گلستان میکنم

 

تو بیائی میرود سختی پی کاری دگر

 

رنجها را با نگاهت سهل و آسان میکنم

 

امرکن ای حضرتِ دلبر ، منم فرمانبرت

 

هر اطاعت از شما را با دل و جان میکنم.

 

احمدیزدانی

  • احمد یزدانی