کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

۱۰ مطلب با موضوع «قصیده» ثبت شده است

بوی بهمن آمدو خوشبو از آن
جان میهن با همه هم میهنان
از شمیم خاطراتش نسل ما
می برد لذّت فراوان ،عاشقان
بذل جان سخت است بذل هستی است
از شهیدان بذل شد بی منّت آن
در طی این سالها شد انقلاب
آبدیده ، همچنان آتشفشان
همرهش بالیده قد افراشتیم
در فرازو در فرود ای دوستان
سخت و طاقت سوز بودو پربلا
شد هزینه پای استقلالمان
رهزن راه بود شیطان بزرگ
ذلّه شد از پایمردیهایمان
در تمام عمر شاهان از وطن
قطعه ای را برده اند بیگانگان
جز زمانِ این نظام مردمی
مردمان چشمان بیدار زمان
یاد باد از همرهان پایدار
از شهیدان و تمام دوستان.
احمد یزدانی

  • احمد یزدانی
Image result for ‫هاشمی رفسنجانی‬‎
هوالوفا :
هاشمی ،ای امیرِ تابنده
ای کبیرِ سخی و سازنده
ای تو سردار نامی ایران
جنگِ مارا تو بوده فرمانده
گسترش در صنایعِ کشور
مستقل گشتن از پدرخوانده
صنعتِ نفت و گازو پالایش
از تو وابستگی شده رانده
ایده های بزرگ و طوفانی
خاطراتش برای ما مانده
در زمانِ خزانهِ خالی
مشکلات از تو بوده درمانده
مردِ میدان دانش و تدبیر
با سیاست وَ شیرِ غرّنده
حالیه میشود جفا بسیار
دشمنانت چو گرگِ درّنده
روبرو مخلصندو چاکر تو
در خفا بر خدا نیَند بنده
چون خدا داری و نگهبانست
می کُشد ، میکند خودش زنده
میشناسد تورا وَ قَدرِ تو را
ملّتِ باوفا وَ دل زنده
نازنین،  غم نخور چو صد با توست
حضرتِ رهبرِ تنابنده
رازِ مطلب در این جهان این است
نشوی بی هزینه ارزنده
میشود دید روبرو را ، که
ابرهای عبوس شد رانده
بر لب مردو زن در این کشور
می نشیند از اسم تو خنده
می رسد مرگ و شک ندارم من
بعد از آن میشوی تو پاینده
میکنم بعدِ مرگِ تو شعرم،
منتشر ، تا بماند از بنده .
احمد یزدانی
  • احمد یزدانی

کربلا بودو سه گونه شخصیّت
هرکدامی کرده راهی تولیت
اوّلین آن حسین ابن علی(ع)
روبرو با ظلم از حاکمیّت
با یزید او پنجه در پنجه شده
چون ندارد با ستمگر سنخیّت
خون خود را داده با یاران ، همه
در  رهِ آزادگی  ، با تَمشیّت
آبرو میخواهد او ، نه آب و رو
داد دنیا را برای حیثیّت
دوّمین فرد است در آنجا یزید
جابر است و دور از هر حُرّیّت
با مخالف اهل سازش نیست او
سر بُرید از مظهرِ وحدانیّت
آبرو را داد و قدرت را خرید
شد نمادِ ظلم در اسلامیّت
سوّمین باشد عُمر فرزند سعد
اهلِ خرما و خدا و اذیّت
نه به دنیایش رسید نه آخرت
بی کلاه و مانده از انسانیّت
طالب قدرت و خوشنامیست او
هردو را داد از کَفَش بی حمّیت
بیگمان ما نیستیم همچون حسین
یا یزید پست و رذل ، بی تربیّت
در درون ما عُمر فرزندِ سعد
لانه دارد بیش و کم ؛ بی خاصیّت
هم به میخ و هم به نعل میکوبد او
می کنیم ماهم از او تابعیّت
گهگداری در پیِ خرما روان
گاه خدا را خواسته با جدّیّت
چشمی از ما در پیِ خاکِ ری است
چشمِ دیگر احترام جمعیّت
حال تکلیف این میانه روشن است
من که میترسم ، ندارم امنیّت
بارالها ، غفلت از ما دور کن
در دل ما تو بتاب الوهیّت
جنسِ ما خرما ، خدا ،ازهر دوتا
میکند این آن و آن این تقویّت
جز چراغ علم و دانش ، بندگی
نیست راهِ چاره ، دارد تسلیّت
راهِ حل تنها شما هستی خدا
وامنه یک لحظه در انانیّت
از عُمر فرزندِ سعد گشتن خدا
حفظ فرمائید با رحمانیّت.
#احمدیزدانی 
https://telegram.me/ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

عُشریه رفت و فدای حرم یار شده است
 

پرزنان همنفسِ قافله سالار شده است
 

عرضه کرد گوهر جان را ببهای رُخِ دوست
 

به تمنّائی از او یار خریدار شده است
 

آرزو بود شهادت و نصیبش شده است
 

خوش بحالش که سفر کردو سبکبار شده است
 

میرسد پاسخ هرکس که بخواند با صدق
 

خُرّم آن جان که نظرکرده ی دادار شده است
 

خون شیعه به رگش ،راه و روش قرآنی
 

امرِ قرآن منش و شیوه ی رفتار شده است
 

حضرت زینب کبری(س) و رقیّه(س) عشقند
 

شوقِ عاشق سبب رونق بازار شده است
 

باز درهای شهادت و زمین کرببلاست
 

این زمان شام و عراق و یمن ابزار شده است
 

جایگاهی که رفیع هست به قیمت باشد
 

هرکه پرداخت بها لایق دیدار شده است
 

ناخلف داعش و النّصره وَ اشرارِ دگر
 

طفلِ شیطان بزرگ است که غدّار شده است
 

سوریه عرصه تقدیم فداکاریهاست
 

بر حسینی صفتان حق طلبی دار شده است
 

عمّه جان است و شهیدو رُخی از وَجهِ اللّه
 

بامدادان ظهور است پدیدار شده است.
 

احمد یزدانی
 

@ahmadyazdany

 

  • احمد یزدانی

یک سفینه نشست روی زمین

سرنشینان آن همه خوشکل

از کُراتِ دگر شدند اعزام

تا کنند حل برای ما مشکل

یک رُباتش شروع به صحبت کرد

گفت از کارو کسب در آنجا

قصدِ جاسوسی از زمین را داشت

میدهم شرح به حیرت کامل

گفت او در کُراتِ دیگر  ، ما

عاطل و باطلیم و سرگردان

کاری از دست ما نمی آید

از بوروکراسیش ؛شدید خجل

میرویم در اداره ها هرروز

از برای امور جاریِ خود

ماجراهایِ قیرو قیف حاکم

درد مثل اپیدمی ؛ ناقل

دستهامان درازتر از پا

می دویم در دوایر هر روزه

همه مشغول و جدّی و ساکت

حل نمیگردد از کسی مشکل

اضطراب است و خونِ دل خوردن

سهم آنان که اهل قانونند

راحتند بیغمانِ بی قانون

بند پِ میبرد به سرمنزل

راحت است چون اداره ی مرّیخ

می چمند آدمان مرّیخی

حرف سربسته اینکه در آخر

نیست بر هیچ شاخه ای حاصل

حرف میزد ، تَشَر زدم گفتم؛

هست اینجا بهشتِ انسان ها

بروید ، از زمین شوید خارج

ما همه راحتیم و بی مشکل .

#کوتوال

https://telegram.me/ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

مثل کوهی ، بلندبالائی
صخره ای ، پرغرور و رویائی
روشنائیِ انتظار شما
عشق شرمنده از وقارِ  شما 
چه زمانِ حضورِ روح خدا
وَ چه بعد از حضورشان ؛ حالا
در تمام فرازها و فرود
جلوه ی ذات حضرت معبود
راهتان آیه های قرآن است
نورتان روشنای هر جان است
آیت اقتدار اسلامید
شیعه را نور دیده و جانید
مظهر مهر و دانش و خردید
دشمنان را به چوب فکر زدید
گرچه آنان تلاش ها دارند
در دژ  فکرتان گرفتارند 
درپناه بصیرت از یزدان
و فداکاری فداکاران
ساحل امن در افق پیدا
میرسد کشتیِ وطن آنجا
یادتان تا قیامت این خاک
در دل بندگان ایزد پاک
 بارور  در تمامِ  دوران ها
میوه هایش نجات انسان ها
قهرِ خالق وَ آتش سوزان
سهم بدخواهِ ملّت ایران .
#احمدیزدانی 
https://telegram.me/ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

هُوَالعشق :

حضرت غایب ، خلف عسکری

نور تو روشنگر هر معبری

دادو دهش های خداوندگار

بر همه ابنأ بشر  سروری

منتظرت از دل تاریخ ما

بزم جهان است و شما دلبری

حجّتِ حق ، جوهرو مفهوم دین

منتظران را چو پناه ، سنگری

چشم براهت همه ی شیعیان

تارک حق را  تو چنان گوهری

خُلقِ محمّد وَ صفات علی

چون حسنین نوّه ی پیغمبری

کشور ما کشور صاحب زمان

کرده سپاهی تو گردآوری

زینت دینی و کمال خرد

جعفرِ صادق و یل دیگری

هرقدمِ خاک تورا منتظر

شیعه همه شیعه ی تو ، جعفری

کاظمِ دینی وَ رضای همه

متّقی هستی و رضا ، عسکری

ابن حسن ؛ لعبت مستضعفین

دشمن مستکبرو هر جاهری

جمعه همه پای قراریم و عهد

خوانده و کرده ز تو یادآوری

دل به تو بسته ، تو امید بزرگ

مظهر عدلی و گل داوری

منجی عالم بتو دلبسته ایم

تو به شب مستی ما ساغری

آخر عشقی و محبّت و لطف

بر همه ی خیر جهان بستری

عالمیان منتظر عدل تو

عدل تورا منتظر است ، بنگری

دایره ی عدل تو برپا شده

از ملک و انس شما برتری

باده دین را زده دین باوران

خیل شهیدان و شما راهبری

سلسله جنبان امامت شما

باغ ولایت وَ گلِ آخری

ای بفدای تو امام زمان

عاشق بیچاره ی خود ننگری

احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

 

منَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا/(23 ، احزاب)

سردار همدانی از فرماندهان عالی رتبه سپاه و جانشین فرمانده کل سپاه در قرارگاه امام حسین(ع) در دفاع از حرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب(س)، دیشب (پنجشنبه) در حومه حلب به شهادت رسید.

 

رفته ای ســـردار ، دست خالقـــم همراه تو

 

پاس میـــدارند یاران خــــون و اردوگاه تو

 

همـــــدم پروردگـاری ، همنفــس بـا اولیــا

 

خفته در آغـــوش تو خــال لــبِ اَنحــاحِ تو

 

تو حبیب ابن مظاهــرگونه ای ،ما واله ات

 

می کند مـــوی تو روشن جایگاه و جاهِ تو

 

بوده ای در حبس و آزادی کنون از قید تن

 

با حسین ابن علی(ع) هم باده در درگاه ،تو

 

مــزد خود را تو گرفتی ،مثل همرزمان خود

 

همّت و چمـــران و احمـــد ،میرِ بندرگاه تو

 

در دفــــاعِ از حــــرم دادی تو جان پاک را

 

صاحبش خود میبرد ، هستی فقــط آگاه، تو

 

در حــــریمِ کبـــریائــی انتــظارت میــکشند

 

مــــرگِ در بستر همیشه مـــورد اکــراه تو

احمدیزدانی

  • احمد یزدانی

ای خـــــــدا ، قـــادر تـــوانـائی             #قادرتوانا  
صاحبِ جان و مالِ مـــاهــائــی
گُل توئی ، بویِ گُل شما هستی                 #گل  
خالــــقِ آسمـــــان و دریائــــی
آسمـــــان و زمیـــن و دریاهــا                   #دریا  
وَ جهــانِ بزرگ ، تماشـــائـــی
با تمــــــامــــیِ هستــــیِ در آن
هــــــرکـــدامش به مثلِ دنیائـی
از غباری به ظاهـــراً کـــوچک
تا تمامیِ کــوه و صحـــــرائـــی
همه در فکــــرِ سجده ی بر تو
وَ نمــــوده چـــه کوچکی هائی
آبِ جاری به رودهـــــای روان
وَ تمــــــامِ جهـــــانِ رویــائـــی
همه از صُنع قــــدرت خالـــــق
وَ تـو اربـابِ کُـــلّ آنهـــــائــــی
دستگیـــــری کُـــن ای خداوندم
تو به هــــــر مشکلــی توانائی
من نخواهم بهشت و حوران را
یا نخواهـــم فـــــرازو بالائــــی
من فقــط خواهش از شما دارم
که کنـــــم بنــــدگــــی به بینائی
در حـــریمِ شمـــــا بُوَم ایمـــــن
از شیـــاطین وَ همـــچو آنهائی
بنده ای شاکرو شکـــورم کـــن
وَ بِکُش نَفسِ زشتِ هــرجائــی
چشـمِ جــانِ مــــرا بکــــن زیبا
تا نبینـــم به غیــــرِ زیبــــائــی
احمدیزدانی
#فیروزکوه   #بندگی   #عشق   #ستایش   #زیبائی   #کوهستان   #تهران  #شیعه   #شاعر  
#شاهد   #پاییز   #پیامبر   #تقوا   #ایرانی   #اینستاگرام   #تنگه_واشی  
نمایش کمتر
  • احمد یزدانی

قطــــره وقتی همــــره رود اســـت دارد اعتبار

قعــــر دریا می رود ،آنگاه مـــی گیــرد قــــرار

حیثیّت از خالــــق و افتادگیهـــا هـــم از اوست

گوش کــن تو قصّـــه ی ابربهــــارو شـــام تار

انقلابـــی با شکــــوه از ســـوی ملّت شد به پا

شاه و اعوان و رفیقان کـــرده از کشــور فرار

رهبــریّت با خمینـــی بودو قــــرآن نقـــشِ راه

مـــردو زن ،از عـالِم و عامی همه در پای کار

دشمنانِ بیشمــــاری متّحــــد ، باهـــــم یکــــی

عقـربک ها چرخ زد از دشمنانِ جیره خــــوار

رهبـــری گل میکنـــد تا کشــوری گلگون شَوَد

آبرو را مــــی دهــــــد بر بنــــــدگان پروردگار

نورباران شــد زمین ،رفت از وطــــن دیو پلید

کشــــورِ ایران شــــد آزاد از نگاه و لطـف یار

روز سوّم بعدِ پیروزی خمینـــــی امــــر کــــرد

بازگردد درب مدرسه ، شـــروعِ کســــب و کار

ملّــــت ایران بشکــــــرانه همـــــه یکپارچــــه

کــــــرده آغـــــازِ تلاشِ ساختن ، شهـــرو دیار

اهلِ عشق و دلــربائی بود ملّــــت ، عاشقــــان

با تاسّی از بزرگان ،روزو شـــب در فکــرِ کار

کینه ی شیطان فـــراوان و ســـرانجام او پرید

چــون فنـــر از جای خود، فصلِ جدیدِ گیرودار

در سفارتخــــانه اش در قلـــب تهـران یکسره

نصــب شـد دستگاه و جاســـوسیِ آنان آشکار

دســــت اســـرائیل در دستش و شیطانِ بزرگ

داد دستورِ ترور ، تخـــریب ، میـــن و انفـجار

باندِ پیـکارو منــافـــق ،با فــدائــــی ، توده ای

حمله کــردند تا بیایند مارکسیست ها روی کار

کــــرده اند از غــــرب آغازو سپس باهم یکی

کومله ها با دموکـرات ،داس وچکّش هم شعار

زاهدان و ترکمن صحـــــــــرا و آمـل شد هدف

در خیالِ انتقـامِ سخت و شــــورش هــــرکنـــار

چــــونکه با ملّـــت نبودند از شناســـائی ذلیـل

داد ملّت درسِ تلخــی ، تا قیامــــت مــــــاندگار

رفته از دســـت وطــــن نیروی بسیاری ، ولی

از شهیـــدان برکــــــت بسیار آمـــد ، باوقــــار

گرچه بسیاری شدند در غائله هـــایش شهیـــد

از شهیدان بیمه شد کشور به لطـــفِ کـــردگار

سالــروز هفــــده شهــــــریور پنجــــــاه و نُــه

باسخنــــرانی  ، بنی صــدر شــد پیاده از قطار

در همان روزِ سیاه دســتِ تصــــادف زد زمین

پا شکست و تن شکست وروح مجروح ونزار

جنگ شد آغــازو چندی مـــن اسیر دردو زخم

شصت ویک برخاستم ،راهی به جبهه اشکبار

 تا به آخــــر چــــارده جبهـــه شده روزی مرا

رفتم و کردم دفـــاع از کشـــورو دین ، کامکار

عاشقی هستـــم کـــه از دوریِ از معشوقه اش

داد دارد با شــــکایت از جفـــــــای روزگــــــار

در خلالِ جنگ و بعد از آن مـن و دردِ شکست

دائماً درگیــر با ســــاقِ شـــکسته غُصّــــه دار

روزو شــــب پروردگارِ عالــــم از مــن با خبر

حفظ می کردازخطر هرگاه که میشد وضع زار

قطره ای هستم که همراهیِ رودی پرخـــروش

کرد یاری تا نگـــردم در کمنـــدِ شـــب شکـــار

جنگ بودو همــــزمان در چنــد جبهـه در نبرد

تا رساندم کشتــی عشقــــم بساحــــل ،ای بِرار

مـن در اشعــــارم بگویم ذکرِ حق، شادم از آن

دســتِ حـق را دیده ام با چشمِ جان در هرکنار

شاکــــرم مــــن ،گـرچه کم هستند افرادِ شکور

خالقـــا ، با لطــفِ تو ریزد به دریا چشمه سار

میخورم چون موج من بر صخره هایِ ساحلی

از برای شکـــرنعمـــت می کشـــم دادو هـــوار

بیشتر دیگر نمی خواهـــم بگـــویم از خــــودم

عـــاقــلان با میـــوه ای گوینــد جنسِ شاخسار

 احمدیزدانی

(کوتوال)

 

  • احمد یزدانی