کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۳۵ مطلب با موضوع «قطعه» ثبت شده است

آمد به جهان نورِ هدایت و تعالی
فرزند علی ابن ابوطالب عالی 
عالم شده روشن ز قدمهای حسینی
در سوّم شعبان شده هستی متعالی
شد کون و مکان وقت حضورش متلاطم
بخشیده مدینه به جهان عِزّ و جلالی
وقتی که خبر آمدو احمد شده آگاه
گریان شدو بوسیده حسینش متوالی
فرموده که در کربُبَلا میدهد ایشان،
با خون به بشر عزّتِ بیمرگ و زوالی
از خون حسین ابن علی حق متکثّر
حق جلوه ای از شعشعه ی نیک خصالی
یکبار نه ، هفتادو دو بار از طرف خصم
در کربُبَلا کشته شود حق به چه حالی،
نفرین به یزید ابن معاویّه وَ یاران
با هرکه که بد کرد ، اگرچه به خیالی
دنیا ست چو دریا و حسین کشتی امن است
تاریخ ندیده است چنین جانِ زلالی
یاران شریف هر یکشان عشق مجسّم
در تک تکِ اصحاب شریفش مُتَجالی
عشقی که جهان را ببرد زیر شمولش
عشقِ به حسین ابن علی ، مهرو تعالی.
#احمد_یزدانی
  • احمد یزدانی

ای پدر ، روحت قرین رحمت پروردگار
گرچه رفتی ، من یقین دارم که جان داری شما
در جهان دیگری ، چشمت بسوی این جهان
سینه ای عاشق و قلبی مهربان داری شما
خاطراتِ چشمهایت خیره میگردد به من
عالمی غم در میان چشم جان داری شما
در نگاهت من تماشا میکنم دلواپسی
خواهش آرامشم در دیدگان داری شما
خفته ای در سینه ی گورت ولی تردید نیست
با دعا خوبی به فرزند ارمغان داری شما
با همه کم لطفی از ما ،تو ولی با مهر خود
خواهش لطف از خداوند جهان داری شما
آفتابِ پشتِ ابری ، میرود ابر سیاه
مثل خورشیدی که نور بیکران داری شما
از خیال رنج فرزندان خود در غُصّه ای
در دلِ جنّت به سر آتشفشان داری شما
تو خدای من که بخشیدی بمن از جان خود
روحِ بخشایشگر از حق در نهان داری شما
حضرت مولا علی پشت و پناهت ای پدر
عشق او داری به سر ،گنج جهان داری شما
روز تو باشد مبارک ، روح تو آرام باد
یادِ خود در سینه ی ما جاودان داری شما.
#احمد_یزدانی

 

  • احمد یزدانی

یک عدّه پست و روانی و خوش خیال
چشمی بجوش خوردن و چشمی به انفصال
تولیدشان همه از جنس شایعه
زائیده نطفه های حرامی و خام و کال
هر روز شایعه ، هر لحظه توطئه
شد آبدیده از آنها مقالِ  قال
از رو نرفته و مشغولِ کارِ خود
امیّدشان که بپا گشته قیل و قال
دیدند که نیست امیدی برایشان
ممتد روانه به چاله از عمق چال
در حیرتم من از این پشتکارها
ایکاش جای بدی بوده اهل حال.
کوتوال

 

  • احمد یزدانی

به آینه ی چشم خود بیا و ببین
بیاکه برایم نه عقل ماندو نه دین
شدم چون آبِ گرفتار جوی پیچاپیچ
از هرطرف خورم از  دوری تو کمین
تمامِ لحظه ی من از زمین بسوی هوا
غم است روانه که کرده ای تو چنین
دعای من شود آیا که کارگر افتد؟
بیائی و من آیت حدوث یقین؟
بیا و نجاتم بده از این ماتم
خدا کند که بیائی، خداکند ؛ آمین.https://t.me/ahmadyazdany
احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

میگزد ذات هنر را با رذالت افعی
شهر بی صاحب و حاکم در بطالت افعی
یکزمان شاعر زمانی دیگر از رقّاصه هاست
نقدِ بی منطق و در اوج ضلالت افعی
بهتر از خود را نخواهد دید زهرش حتمی است
میزند نیش خودش را بی اصالت افعی
لانه دارد سالها در معبر دلدادگان
ظاهری نقش و نگارو پر کسالت افعیhttps://t.me/ahmadyazdany
میشود تیرم نشیند بر دل قلب سیاه
مژده آید داد تاوان جهالت افعی؟
کوتوال

  • احمد یزدانی

خواب دیدم آتشی سوزنده ام
بر گروه داعشی فرمانده ام
امرو فرمان جنایت میدهم
نفس ارکستر است و من خواننده ام
خشمگین چون شعله های پر شرار
هرچه زیبا بود را سوزانده ام
در میان خواب آمد یاد من
ادّعاهای به کل بیهوده ام
آنچه در نفس است رویا میشود
من چنینم ، واقعاً درمانده ام
نیست در املای ننوشته غلط
چون نوشتم در غلط ها مانده ام.
احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

اسم و رسم است مجازی همگی قلّابی
در به در مثل کسانیکه ندارند جائی
هرکه را خواسته اند سربه سرش بگذارند
اد نمودند و گفتند شما با مائی
عاقلان فاصله دارند از این غائله ها
می گریزد ز چنین دامگه هر دانائی
زیرکان هیچ زمانی نشوند بازیچه
مرغ زیرک نزند بال به هر صحرائی
باز با بازو کبوتر و کبوتر پرواز
سنخیّت اصلِ یکی بودن و هم آوائی.
#احمدیزدانی

  • احمد یزدانی

 

هُرمِ بلا تا به ثریّا رسید
شعله ی سوزان به دل ما رسید
بر تن کشور شده رخت سیاه
ناله به هر خانه زِ بخت سیاه
پرچم آتش همه جا در هوا
تابلوی هر کوی و خیابان عزا
کوهِ یقین گشته به شک مبتلا
روزنه ها بسته و غوغا به پا
همهمه ها از غم آتش نشان
ماتمِ دل ماتمِ آتش نشان
عاشق دلسوخته ی پاکباز
عشق به اثبات رسانده است باز
زد به دل آتش سوزنده تا
دست دعا برده به عرش عاشقان
از تهِ دل داد برآرند خدا
سرد کن آتش تو به آتش نشان.
احمد یزدانی

 

  • احمد یزدانی

 

بنام خدا
برای شهید مدافع حرم مهدی صابری که گوهری کم نظیر بود

مهربان بود و شوخ و جدّی بود
خواهرش گفت از خصال شهید
کمکم بود و همدم من بود
مادرش گفت از کمال شهید
داغ او آتشم کشید ، پدر
گفت از عزٌت و جلال شهید
پاکدامن ،رشیدو زیبا بود
بود اینها بیان حال شهید
مانده داغش به سینه یاران
سینه میسوزد از ملال شهید
مهدی صابری برای دفاع
رفت و شد نور بی زوال، شهید
#کوتوال

 

  • احمد یزدانی


شهر می ترسید از او ،او گفت ترساندی مرا

 

برده ام لذّت من از ترساندنِ آدم نما

 

چند روزی نوبتش شد پشت میزو کار خلق
 

مردم از دستش اسیر و کرده جان در شیشه ها
 

بوی مُردار است ساطع از مرام رشوه خوار
 

گرچه آنرا هدیه ای بشمارد از خلق خدا
 

دیده ام من کار و کِشتِ سُنّتی با گاو و خیش
 

چشم دیگر دید ابزار مدرنِ روز را
 

مثل انسان زمان حاضر اصلاً نوبر است
 

رفته انسانیّت انسان به قعرِ قهقرا
 

فصل پائیز است هنگامِ شمار جوجه ها
 

کاش باور بود حاکم ، دین نمیشد نخ نما.
 

https://t.me/ahmadyazdanyکوتوال

  • احمد یزدانی