کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۲۴ مطلب با موضوع «قطعه» ثبت شده است

دنیا عوض شد ، شد کلنگ بازیچهِ بیل

کار است تعطیل و بهانه امر تحصیل

آبی ندیده لخت و عورند عدّه ای ، چون

هستند شناگرهای ماهر آن عزازیل

اهداف بیمعنی ، هدف حرفِ اضافه

اصل است وسیله نه هدف آقای فامیل

رخت و لباس بودنِ انسان عوض شد

تقلید ارزش شد و ارزش رفت تحلیل

ماندند همه از عاقلان، هوشیارها ،مست

اوضاع قاراشمیش است و گل با سبزه تکمیل.

@ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

#سقف_آزادی و مردم هم قَدَند
مثل علم و عالِمِ اندیشمند
قامت ملّت اگر باشد بلند
می شود آزادی از آن سربلند
خودنمائی یا که مُد مطلوب نیست
بر اصالت متّکی ، اهل دلند
حق پرستی غایت آمالهاست
بر فرامین الهی موءمنند
همّت کوتاه و پرواز بلند
آب و آتش بوده و ضدّ هَمند
هرکجا باشد فضا کوتاه و پست
سربلندان کرده هجرت می رَمند
آن فضا مخصوص کوتاه فکرهاست
می برند لذّت و جولان می دهند
عدّه ای مجبور هم از روی ترس
آنقدر خم تا که کوتاه میشوند
سقف ها هر روز می آید فرود
می کشد در کام بالای بلند
نیست جای شادمانی یا سرور
دیو استبداد و غمها باهمند
دود آتش میرود در چشم ها
چهره ها اخمو وَ تند و درهمند
نیست جایِ بحث و طرحِ ایده ها
سایه هائی محو و شکلی مُبهمند
فرصت اندیشه و تغییر نیست
مردم و تغییر در بند همند
مرگ بهتر میشود از زندگی
روزها همداستانان شبند
نطفه ی وابستگی ها منعقد
ساکنینش تو سری خور ،کودَنند .
#احمدیزدانی

  • احمد یزدانی

به کنج خلوت تنهائیم با خویش درگیرم
درون سینه ام دربند دارم عشقِ عالمگیر
به یک چشمم جهانی سوخته از فتنه ی شیطان
تمام سرزمین ها چون کویر از وحشت تکفیر
شیاطین جمع و شیطان بزرگش جنگ افروز است
جهان افتاده در دامش و گشته بارها تحقیر
نه امّیدی ،نه آوائی،چراغی نیست تاریک است
دراین وحشت سرای تیره تر از قبرها ،دلگیر
تنید انسان به دست خود به دور خویش از تاری
که هرتارش به روح و فکر او افتاده چون زنجیر
یهودی و نصارا در اطاق فکر این قومند
تمام راهها در یک مسیرو راه حل ،تزویر
به چشم دیگرم برخاست از خواب زمستان غول
به دستان دعا و جانفشانی میکشد تصویر
در اینجا ملّتی در پای قرآن استوارانند
وَ در احقاقِ حقّ و راه او سرسخت و دامنگیر
هزاران سال برجا بوده اهل بندگی هستند
نبردی سخت با شیطان و با او رُخ به رُخ درگیر
غمِ چشمانِ آنها انتظارو سینه ها عاشق
چو آهن سخت و در اجرای امر رهبری پیگیر
سحرخیزندو فریادی رسا دارند هر جمعه
بیا ای آخرین تیر از کمان شیعه با تکبیر.
#احمدیزدانی

#کوتوال

 

  • احمد یزدانی

صف به صف و دشمنان کرده شروع جنگ را
 

ناتو و کاخ سفید ؛ قلدرِ آلِ سعود
 

عمق ستاد اورشلیم ؛ مرکز فرماندهی
 

قلب و جناحینشان ؛ فسخ و فجور ، هالیوود
 

داعش و تکفیریان آلت دستند فقط
 

شک نکن این گفته ها رو شود از حق به زود
 

لشکر شیطان مجهّز به سلاحِ دروغ
 

لشکر رحمانی است زیر پناهِ ودود
 

غصب و تجاوز از آغاز هدف بوده است
 

جنگ تبوک اوّلین نقض قرار یهود
 

جعل و ربا و خیانت سه سلاح مخوف
 

قبله ی اوّل گواه ؛غاصب رذلش جهود
 

بحث و جدل بر سر یک وجب از خاک نیست
 

دشمنی است با هر آن امر که یزدان ستود
 

عاشق حق می رود کرببلا اربعین
 

قطره به دریا رسد تن بدهد گر به رود .
 

کوتوال

http://telegram.me/ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

گورِ داعش کنده شد دیگر یقین

مرگِ سختی هست او را در کمین

او گمان میکرد ایران سوریه است

یا عراق است و حکومت عاریه است

ضربِ شصتِ مردمِ مارا نخورد

تا بداند هر قماری نیست برد

آی مردم وقت هوشیاری شده

ضربتِ بر دشمنان کاری شده

گفته شد از روزگاران تا به حال

با سلاحِ شیر باید زد شغال

مثل دوران دفاع ،یکبار اگر

دشمنان گردند ادب کنده است شَر

رهبرِ ما حضرتِ سیّد علی است

جبهه ی ما با وجود او قویست

سوی حق میخواند ایشان با عمل

می رسد  فصل بهاران با عمل .

کوتوال

  • احمد یزدانی

عدّه ای روزیم و یک عدّه شَبیم

 

هردو راهی رو به سوی مقصدیم

 

یک گروه نورو گروهی تیره گی

 

مثل خوبی و بدی ها در همیم

 

مدّعی ، من گرچه بد هستم و شب

 

ظاهرو باطن یکی ؛ بی ترس و بیم

 

دلخوشم تنها که میبیند خدا

 

مدّعی بسیارو ما خیلی کمیم

 

من نباشم روز را مفهوم نیست

 

لازم و ملزوم و از یک منبعیم

 

واقعاً استاد تردست است حق

 

حکمتی دارد فراگیرو عمیم

 

از دلِ مرداب ها گل میدهد

 

میکند گُل همدمِ خاری به بیم

 

جمع اضداد است عمق معرفت

 

اشرف المخلوق کلّ عالمیم

 

اصل مطلب ، آخرِ کارِ همه

 

میکند پیغمبری دُرّی یتیم.

احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

زیباست حق وَ به او دل سپرده ام


حق جلوه ایست به نورو برابر است
 

دریای فـــرصـــت برباد رفتــــــه ام
 

از من خدا عصبانی و مضطر اســـت
 

اینجاست مــــــدّعی گُل سپاهِ خار
 

هر ریشه دار به سوگ برادر اسـت
 

دیوانه ام من و از عقـــل فـــارغـــم
 

آئینه راست بگوید چو کافر اســـت
 

خواهش،بریش من خسته جان نخند
 

این حرفها همه از عمق باور اسـت
 

هرچند در نظــــرت پخمــــه آمـــدم
 

این روزگـار بدو پخمـــــه پروراســت
 

دارم امیـــــد بیـــایــد زِ غیبتــــــش

 

چشم خیال به مهرش منوّر است

احمد یزدانی
 

Tehran

  • احمد یزدانی

 

بهار گیلان

آمد به سراپرده ی گل بوی بهار

خوشحال شد از بوی بهاران بسیار

سر را به درآورد که بادی بخورد

بوده است حسود بادو سرما در کار

ترسید که پژمرده شود از طوفان

سلطان بهار دیدش او را به نظار

دستی به سرش کشیدو بوسید او را

این بوسه نمود یک از او را به هزار

بر غنچه نشست و شادمانیها کرد

این است نتیجه محبّت و وقار.

 

  • احمد یزدانی

شکر خدا که میهن آزاد و سربلند است

 

نام قشنگ ایران ،تا کهکشان بلند است

 

کوروش بخواب راحت ای مهر آریائی

 

حاکم به کشورِ ما امنیّتی رَوَند است

 

چون تهمتن جوانان غرّنده و غیورند

 

دارا اتم شکافد ، سارا عزیز و قند است

 

کارون رونده و پاک دستی گشاده دارد

 

ضحّاک در دماوند در قیدو حبس و بند است

 

بیگانه جا ندارد در سرزمین یزدان

 

اروند جاری و رام، البرز ارجمند است

 

دریایِ مازنی ها، کانونِ دلبری ها

 

هرکس رود به ساحل ،خشنودو بهره مند است

 

پرچم که نقش الّله دارد نماد وحدت

 

هرکس نخواهدازکبر،خودخواه وخودپسنداست

 

شیری که کاغذی بود وابسته بود و مفلس

 

بر مرده بیش گفتن مکروه و ناپسند است

 

بخشیده اند اگر از خاک تو پادشاهان

 

ملّت از آن سخاوت همواره دردمند است

 

دیو سفید نخوت در غرب آرمیده

 

با سینه ی سیاهش در نقشه گزند است

 

شاعر که مهر میهن در جانِ او عجین است

 

در گفتنِ حقایق بی باک و بدپسند است

 

شاهان و خواب اُختند ، راحت بخواب کوروش

 

در هر وجب از این خاک گردانِ زورمند است

 

سکّوی موشکی چون آرش در انتظار است

 

تیروکمان  به دستش ، برشانه اش کمند است .

احمد یزدانی

 

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی