کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیست انسان جز زبان و گفتگو.

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیست انسان جز زبان و گفتگو.

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کربلا» ثبت شده است

اربعین

  • احمد یزدانی

قسمت

  • احمد یزدانی

بقعۀ ماچیان

تو که در خانه ی خود  غرقِ نعمت،مستِ خوابِ نازو شیرینی،


برای هر مسافرخانه تنها مانده ی در  رَه نظر دارد


به دریا گفت رازِ سر به مهری موج در رفتن بسوی سینه ی طوفان


که تنها آب میداند،لبِ تشنه به او چشمِ دگر دارد


به تشویقِ خلایق دل نبند از کربلا بوئی اگر بردی


حسین ابن علی(ع)از کوفیان و بیوفائیها خبر دار د


نشانِ کاروانِ بی نشان در سینه ی صحرایِ دلتنگی است


سَرِ بر نِی تلاوت کرد قرآنی که بر شیعه شرر دارد


فرات از تشنگی های سپهسالار لشکر اشک می ریزد


رُقیّه در حرم چشمان به دستانِ عمویش مستمر دارد


درون بوریا پیچیده شد خونِ خدا با دستِ نااهلان


از آن بی حرمتی هم آسمان و هم زمین چشمانِ تر دارد


محلٌات و گذرها، تکیه، در هر تکیه اش برپا عزاداری


بلی، بر سینه هایِ پاک اشک و آهِ مظلومان اثر دارد.

احمدیزدانی

  • احمد یزدانی