کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کوتوال» ثبت شده است

باغ دارد سایه ساران زیاد

روحِ بالیدن و ذات اعتماد
چشمه ساران زلال و دائمی
انتشار مستمرّ خیر و داد
تو یکی از گوشه های خوب باغ
معتبر هستی برای استناد
روح نیکی را دمیدی در وطن
کرده ای بازار بدها را کساد
ایستادی روبروی کجروی
از تو مینالد تباهی با عناد
وعده ای هرگز ندادی بی عمل
زاده ای از دودمان اجتهاد
سر وَ صورت شد سفید از روزگار
در ضمیرت مثل برفی، خوش نهاد
پاکِ پاک و عارفی نیکوخصال
در تو جاری حسّ خوب اعتماد
با تو منهم پیر گشتم ، شاهدم
رنج ها بردی، فراوان و زیاد
ایستادی صخره سان ، مانند کوه
پافشاری کرده ای بر اتّحاد
راز بسیاری درون سینه ات
ظاهراً خندیده ای با روی شاد
رنجها پایان گرفت و روز شد
کشوری محکم و بر وفق مراد
آرزو دارم که باشی سربلند
نزد مولایت بهنگام معاد
دوستت دارم تو را از عمق دل
ای بزرگ راستین و خوش نهاد
شب شبِ جمعه و اکنون نیمه شب
دست ها رو به خدا ، ربّ العباد
ای خداوند بزرگ و ماندنی
حفظ کن ایرانی از هر گردباد
دشمنان را منحرف کن از هدف
ریشه کن کن ریشه ی ظلم و فساد
مذهب مارا بتابان در جهان
تا که یابد اهل ایمان ازدیاد
صلح و آرامش بده بر مومنین
خوار کن هر کافر بی اعتقاد
جان دلسوزان کشور شاد کن
برکتت نازل کن انواع و زیاد
آب و بادو خاک و آتش را بگو
داده بر هر شهرو ده از خود مراد
کشور ایران زمین را حفظ کن
از گزند دشمنان و تند باد.
احمد یزدانی

  • احمد یزدانی


شهر می ترسید از او ،او گفت ترساندی مرا

 

برده ام لذّت من از ترساندنِ آدم نما

 

چند روزی نوبتش شد پشت میزو کار خلق
 

مردم از دستش اسیر و کرده جان در شیشه ها
 

بوی مُردار است ساطع از مرام رشوه خوار
 

گرچه آنرا هدیه ای بشمارد از خلق خدا
 

دیده ام من کار و کِشتِ سُنّتی با گاو و خیش
 

چشم دیگر دید ابزار مدرنِ روز را
 

مثل انسان زمان حاضر اصلاً نوبر است
 

رفته انسانیّت انسان به قعرِ قهقرا
 

فصل پائیز است هنگامِ شمار جوجه ها
 

کاش باور بود حاکم ، دین نمیشد نخ نما.
 

https://t.me/ahmadyazdanyکوتوال

  • احمد یزدانی
Image result for ‫هاشمی رفسنجانی‬‎
هوالوفا :
هاشمی ،ای امیرِ تابنده
ای کبیرِ سخی و سازنده
ای تو سردار نامی ایران
جنگِ مارا تو بوده فرمانده
گسترش در صنایعِ کشور
مستقل گشتن از پدرخوانده
صنعتِ نفت و گازو پالایش
از تو وابستگی شده رانده
ایده های بزرگ و طوفانی
خاطراتش برای ما مانده
در زمانِ خزانهِ خالی
مشکلات از تو بوده درمانده
مردِ میدان دانش و تدبیر
با سیاست وَ شیرِ غرّنده
حالیه میشود جفا بسیار
دشمنانت چو گرگِ درّنده
روبرو مخلصندو چاکر تو
در خفا بر خدا نیَند بنده
چون خدا داری و نگهبانست
می کُشد ، میکند خودش زنده
میشناسد تورا وَ قَدرِ تو را
ملّتِ باوفا وَ دل زنده
نازنین،  غم نخور چو صد با توست
حضرتِ رهبرِ تنابنده
رازِ مطلب در این جهان این است
نشوی بی هزینه ارزنده
میشود دید روبرو را ، که
ابرهای عبوس شد رانده
بر لب مردو زن در این کشور
می نشیند از اسم تو خنده
می رسد مرگ و شک ندارم من
بعد از آن میشوی تو پاینده
میکنم بعدِ مرگِ تو شعرم،
منتشر ، تا بماند از بنده .
احمد یزدانی
  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

 

آمدی با چهــــرۀ ماهت ، عـلی

خیــل خوبیهـا بهمراهت ،عـلی

مــــادرت پاکیزه و فرزانه بـود

گوهــر تو گوهری یکدانه بـود

مــــادری در مهـربانی کم نظیر

در جهــــانی از ستمها ،ناگزیر

خانه ای کوچک بمعنا پرفروغ

حاکمیّت دست نیرنگ و دروغ

فقرو بدبختی به هرجا ریختــه

کفـــــرو بیدنی از آن آویختـــه

  • احمد یزدانی