کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیست انسان جز زبان و گفتگو.

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیست انسان جز زبان و گفتگو.

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۸ ثبت شده است

قفل از سخنم ، کلید من اشعارم

آنی که تو میشناسی از من نه منم

خوشحالی من حدوث گمنامی من

اسرار درون جان خود را کفنم

روزی که به جستجوی من برخیزی

یک خاطره ام ، غبار راه وطنم .

#احمد_یزدانی 

#انجمن_ادبی_کوتوال 

https://t.me/ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

 

می‌کند قرن ها طلوع اینجا

آفتاب از زمین نه از بالا

حضرتِ رحم ، ضامن آهو

شده خوبی اسیر تو آقا

همه ی مهر عالمی در دل

سینه ی شیعیان و مهر شما

هر زمانی که ذکر مشهد شد

گشته در سینه از طپش غوغا

از خدا انتخاب شد ایران

که شود خاک پای زائرها

دلربائی شروع شود از صبح

رقص زیبائی از کبوترها

جذبه ی نامتان کند تسخیر

از خراسان تمام دل‌ها را

غربت از عطرتان وطن آسا

چتر امنیّت شما بالا

یا امام رضا عزیز همه

بپذیرید این تمنّا را .

#احمد_یزدانی 

#انجمن_ادبی_کوتوال #ادبیها #ادبستان_تهران #بنیاد_شعر_و_ادبیات_داستانی_ایرانیان 

kootevall.blog.irدریافت

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

شد جنگ میان شاعران در غزنین

درگیریِ با شعر نه جنگی با تن

آغاز نمود عنصری*اینگونه ،

چون عارض تو ماه نباشد روشن

فرمود جناب عسجدی*در پاسخ،

مانند رُخَت گل نَبُوَد در گلشن

از فرّخی*این مصرع زیبا روئید،

مژگانت گذر کند همی از جوشن

فردوسیِ اربابِ سخن کامل کرد

مانند سنان گیو در جنگ پَشَن

مبهوت شدند ناظران در میدان

از مصرع فردوسی و شعری متقن

بردند خبر به نزد سلطان محمود

از قدرت شاعری که بود آخرِ فن

محمود به او گفت بگو شهنامه

هر بیت دهم تو را زری از مخزن

آغاز  محبّت و سرانجامش شد

کم لطفی محمود به آن مرد کهن

کرد هجو به شهنامه ی خود فردوسی

آلوده نمود شاهِ خودخواه به لجن

گفتند وفا کرد سرانجام به عهد

وقتی که زمین برای شاعر مدفن.

#احمد_یزدانی 

#انجمن_ادبی_کوتوال 

https://r.me/ahmadyazdanypoem

  • احمد یزدانی