کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۳۳ ب.ظ

دل ویران شده را میکنی آباد آقا

 طلبیدی به حضورت شده ام شاد آقا
 
میکنم زلف پریشان سر میعاد آقا
 
سینه از یاد شما مملو و غم گمشده است
 
دل ویران شده را می کنی آباد آقا
 
بوی بین الحرمین آمد و آورد نشاط
 
دست و پا گمشدو دادم شده فریاد آقا
 
ساقی کوثر ابوالفضل علمدار آنجاست
 
سرو قامت که زند طعنه به شمشاد آقا
 
همه هستند به پا هست هزاران موکب
 
چشم عالم به نجف، مرکز امدادآقا
 
علی اصغر وَ علی اکبر زیبا هستند
 
همه جا حضرت زینب بشود یاد آقا
 
دل که عاشق شد و از مهر شما زندانی
 
دست و پا بسته ی مژگان شدو اِستاد آقا
 
مثل کاهی شده ام در کف طوفان بلا
 
اهل بیت و غمِ بیماری سجّاد آقا
 
میشود مشکل من با نگهت آب روان
 
جاری رود شما هستم و دلشاد آقا
 
کربلا تا به نجف عرصه گهِ عشّاق است
 
گره بر ابروی مولاست زِ بیداد آقا
 
احمدیزدانی

نظرات  (۱)

میوه ی بدکاره بر شاخِ تجاوز رسید
خارِ شرر بار خشم بر دل ایران خلید
عامل شیطان چونان مهرۀ دیوانه ای
دستِ ستم شد وَ گُل از گِلِ همسایه چید
ریشه ی غصب و جنون رشد نمود و سپس
پاره نمود عهدو شرط،چشم جهان ظلم دید
گفت به تهران بُوَد وعدۀ دیدارِ ما
بت شکن روزگار ،کوهِ تناور شنید
بود وجودش امید ،دادبرآوردو گفت
دزدِ فرومایه ای ، سنگ پراندو پرید
هست دفاع واجبِ پیرو جوان ،مردو زن
شیعه به تاریخِ خود ،رنگِ مذلّت ندید
ما که دفاع میکنیم،هرچه شود دلخوشیم
گر بِکُشیم ،شادمان،کشته شَویم ار ،شهید
گشت بسی خون و خشم ،جاریِ اروند رود
کوه دماوند شده ، محبسِ دیوِ سفید
این قلم و دفترم ،عاجزِ از گفتن است
کشورِ ایران زمین ،رنگِ نشستن ندید
هرچه لغت دیده ای ،یاکه شنیدی زِ بغض
واژه ی نفرت شدو بر متجاوز چکید
خونِ شهیدان ثمر داد سر انجام ، تا
لاله ی گلگون از هر گوشه ی ایران دمید 
احمدیزدانی 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی