اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

تنگه ی واشیم و گردنه ی حیرانم
مستی نیمه شب و ذکر سحرگاهانم
ناز آواز بنانم ، هنر فرشچیان
شعر پروین و فروغم ، قدحِ قوچانم
مِی خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم
بنده ای منتظرم ، کولی سرگردانم
برج میلاد نگاهم به جهان انسانیست
تخت جمشیدم و هر گوشه ای از ایرانم.

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آخر» ثبت شده است

کربلا تا لحظه ی آخر زمان باریده خون
عرشیان از بهرِ عاشورائیان باریده خون
هر زمین کربُبَلا هر لحظه عاشورا در آن
نینوا در اربعین تا بیکران باریده خون
بی گمان از حرکت خوبان حقیقت زنده شد
از عطش های جگر سوز یلان باریده خون
بیوفائی صحنه گردان شد وفا بالش شکست
از جفای کوفیان افلاکیان باریده خون
شاخه های گل که پرپر شد میان قتلگاه
ابرها در اربعین از آسمان باریده خون
در نوشتن از مصیبت های اصحاب وفا
از قلم هم مثل چشم شاعران باریده خون
#احمد_یزدانی

  • احمد یزدانی