اشعار احمد یزدانی

من بی حضور تو ای عشق شک نکن ، هستم چو کشتی در گِل نشسته ای

اشعار احمد یزدانی

من بی حضور تو ای عشق شک نکن ، هستم چو کشتی در گِل نشسته ای

اشعار احمد یزدانی

من که نفهمیده ام کیستم و چیستم
گرچه تمامی عمر سوختم و زیستم
آتش جانم به من گفت ببین سرخیم
شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم .

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صاحب زمان» ثبت شده است

نیمه ی ماه خوب شعبان است
پا به عالم نهاده در آن نور
صاحب عصرو وَالزّمان آمد
هستی از کُنهِ ذاتِ او مسرور
جشن شادی برای خورشید است
همرهان در بهشت حق جمهور
گرچه غایب ز دیده ها هستند
داده خالق به این روش دستور
شیعه دارد یقین که بازآید
می کند ساحت زمین معمور
عطر نرگس و لاله می آید
انتظار جهانیان پر شور
جذبه ی نامشان جهانگیر است
ظلم و بیداد از او شود مقهور
منتظر را تمامت عشق است
عاشق از شور عاشقی مسجور
غایب است ظاهرا‌ً ولی حاضر
می‌شود روز از او شب دیجور
می رسد جمعه ای خبر ، مردم
گشته ظاهر ز غیب خود نور
مستقر میکند عدالت را
می کَنَد ریشه ی ستم با زور
آیه آیه تمام قرآن را
با عمل بر جهانیان منشور
خوش به جان‌های عاشق و حاضر
گشته از یاوران وی منظور
بارالها وصالِ او برسان
قبل از آنی که پا نهم در گور .

  • احمد یزدانی

 

شیعه

بارالها ، سینه ها را غم گرفت 

داستان عشقِ ما عالم گرفت

حـاکمان و بندگان زور و زَر

از نجابتهای عاشق با خبر

میزنند هر افترا بر شیعیان

منتشر کرده در اقطاب جهان

حیله ها و شیطنت ها مستمر

خیمه برپا کرده در هرگوشه شر

صهیونیزم پست و اذناب پلید

بوده بر شیعه دقیقا چون یزید

با ترور با قتل و غصب و کینه ها

شیعه را کردند خون در سینه ها

دشمنی دارند از روز الست

خانه ای ویرانه اند از پای بست

مفتضح ، بدنام در کل جهان

نزد ملت ها حقیر و بد زبان

شیعه بر خوبی توکل کرده است

از همین رو اینچنین گل کرده است

حرف شیعه حرف قرآن و خداست

راه شیعه از ستمگرها جداست

شیعه یعنی داستان راستان

شیعه یعنی رودی از ایمان روان

شیعه یعنی فقر در عین غنا

شیعه یعنی دست مظلـوم و عصا

شیعه یعنی بهترین همسایه ها

شیعه یعنی سایه ی بی سایه ها

شیعه یعنی نفی آشوب و گزند

شیعه یعنی شهد شیرین مثل قند

شیعه یعنی مهر و شورو دلخوشی

شیعه یعنی دور از آدمکشی

شیعه یعنی بر تجاوزها دفاع

شیعه یعنی چون ابوالفضلش شجاع

شیعه یعنی در طریق زندگی

شیعه یعنی باستم جنگندگی

شیعـه یعنی یک ترانه یک غزل

شیعه یعنی انتظاری چون عسل

شیعه یعنی رقص گل در صبحدم

شیعه یعنی رو بقبله ، خوش قدم

شیعه یعنی مجری امر خدا

شیعه یعنی نوکری بر مقتدا

شیعه یعنی مهربان و حقمدار

شیعه یعنی خنده بر لبهای یار

شیعه یعنی اشک در شبهای تار

شیعه یعنی بر جهالت غصّه دار

شیعه یعنی یار مظلوم و فقیر

شیعه یعنی بر ستمکاران نفیر

شیعه یعنی پاک مرد پاک پاک

شیعه یعنی بر نفهمی غصّه ناک

شیعه یعنی مهربانی عشق و حلم

شیعه یعنی راه دانش راه علم

شیعه یعنی بر تبهکاران پیام

شیعه یعنی بر خودی مثل غلام

شیعه یعنی با ادب مرد عمل

شیعه یعنی خشمگین از هر دغل

شیعه یعنی سدّراه بی وطن

شیعه یعنی بر تن ظالم کفن

شیعه یعنی مظهر بخشندگی

شیعه یعنی  رو بقبله بندگی

شیعه یعنی مظهر مظلومیت

شیعه یعنی آخر انسانیت

شیعه یعنی روزی و رزق حلال

شیعه یعنی با سخاوت باجلال

شیعه یعنی جوهر اسلامیت

شیعه یعنی پاکی و نورانیت

شیعه یعنی آخر صبرو صفا

شیعه یعنی پرتحمّل بر جفا

شیعه یعنی چشم بستن بربدی

شیعه یعنـی پاکباز سرمدی

شیعه یعنی بندۀ مخصوص حق

شیعه یعنی چاکر و پابوس حق

شیعه یعنی روز پاسخ در معاد

شیعه یعنی زندگی با قلب شاد

شیعه یعنی تیزبین و با خرد

شیعه یعنی آتش روز نبرد

شیعه یعنی طیّب و طاهر ،امین

شیعه یعنی کشور ایران زمین

مهدی موعود ، یا صاحب زمان

دستگیری کن شما از شیعیان

چاره ی کارست از سویت نگاه

تا نَگِریَد چشم های بیگناه

ملت ایران نگاهش بر شماسـت

عاشقان را عشق اصل ماجراست .

  • احمد یزدانی