اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

فرزند قلل و کوه و کوهستانم
مفتون جمال و جلوه ی گیلانم
شدپیشه ام عاشقی، چو شمعی روشن
در معرکه ی باد خوش و رقصانم
دائم و مرتّباً در آمد شدنم
چون مارکوپولو به گردش دورانم
من چشمه ام و مقصد من دریاهاست
آرام بسوی مقصدم میرانم
از صخره و قلّه های کوهستانی
سرسخت شدم ،مقاومت در جانم
گیلان که بهشتِ من وَ عشقم آنجاست
از دیدنِ روی ماه او خندانم
امّا همه ی نای و نوایم تهران
معتاد شدم به او ؛ خدا درمانم
اینها که شنیده اید یک جمله چنین
من ذرّه ای از بزرگیِ ایرانم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «موتوری» ثبت شده است

 

 

گیج وحیرانم زِ وضعِ بادها
بام یک بام و هوا باشد  دوتا
می بُرَندو  میبَرَندو  می دَوَند
همرهِ هر باد هرسو  میروند
چشمِ امّیدِ همه  روزِ حساب
روزهایی که بیاید با شتاب
راستی آنجا نباشد بی کتاب؟

یا نباشد چهره ها پشت نقاب؟
از ریا وُ  رنگ آیا پاک هست؟
در دو چشمِ حقّه بازی خاک هست؟
پلکِ پنهانی نپوشد روی حق؟
رشوه خواری پُر نسازد جویِ حق؟
یا روابط ، پول و پارتی ها ،چطور؟
ظالم از عادل نسوزاند موتور؟
با زبان بازان چه تدبیری کنند؟
سفته بازی را چه تفسیری کنند؟
هست حق در جایگاهِش سربلند؟
یا که آنجا هم تقلّب میکنند؟
Kootevall.blog.ir

 

  • احمد یزدانی