اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

فرزند قلل و کوه و کوهستانم
مفتون جمال و جلوه ی گیلانم
شدپیشه ام عاشقی، چو شمعی روشن
در معرکه ی باد خوش و رقصانم
دائم و مرتّباً در آمد شدنم
چون مارکوپولو به گردش دورانم
من چشمه ام و مقصد من دریاهاست
آرام بسوی مقصدم میرانم
از صخره و قلّه های کوهستانی
سرسخت شدم ،مقاومت در جانم
گیلان که بهشتِ من وَ عشقم آنجاست
از دیدنِ روی ماه او خندانم
امّا همه ی نای و نوایم تهران
معتاد شدم به او ؛ خدا درمانم
اینها که شنیده اید یک جمله چنین
من ذرّه ای از بزرگیِ ایرانم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بوبیان» ثبت شده است

با تاسّی یک سخنرانی از شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز:


در کنار رود اروند و شب والفجر هشت

ترس غالب گشته شیطان از رذالت بوده پست

غیر نام نامی زهرا (س) نبود آنجا پناه

تا وطن داده نشان دشمنانش ضرب شصت

با نگاه حضرت زهرا و با اشک و دعا،

کنترل گردیده اروند و فنایش گشته هست

کربلای چار وقتی آتش توپ و مسلسل باز شد

جویهای خون روانه  دشمن از آن بوده مست

بازهم مادر به فریاد بسیجی ها رسید

حضرت زهرای اطهر خوانده شد وحشت گسست

در لب اروند وقتی بعثیون کرده کمین

نام زهرا (س)برده شد آتش سرجایش نشست

کربلای پنج در سرمای آب بوبیان

اضطرار حاکم شد و از هر طرف بوی شکست

رفته با بال ملائک تا خدا بانگ دعا،

بازهم مادر رسید و راه آب رفته بست

مادران وقتی نبودید و فقط خون بود و خون

حاج قاسم دید زهرا(س) را ، ز قید نفس رست

فاطمه (س) در لحظه های سخت و خونین نبرد

مادری کرد و از این پس هم به شیعه مادر است .

  • احمد یزدانی