اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

آتش جانم بمن گفت ببین سرخیم ،، شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم

اشعار احمد یزدانی

فرزند قلل و کوه و کوهستانم
مفتون جمال و جلوه ی گیلانم
شدپیشه ام عاشقی، چو شمعی روشن
در معرکه ی باد خوش و رقصانم
دائم و مرتّباً در آمد شدنم
چون مارکوپولو به گردش دورانم
من چشمه ام و مقصد من دریاهاست
آرام بسوی مقصدم میرانم
از صخره و قلّه های کوهستانی
سرسخت شدم ،مقاومت در جانم
گیلان که بهشتِ من وَ عشقم آنجاست
از دیدنِ روی ماه او خندانم
امّا همه ی نای و نوایم تهران
معتاد شدم به او ؛ خدا درمانم
اینها که شنیده اید یک جمله چنین
من ذرّه ای از بزرگیِ ایرانم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صفحه خالی» ثبت شده است

صفحه ی خالی عمرم نود و نه تا شد
آخرین صفحه ی آن گردی این دنیا شد
گفته با من به دل شب سخنی را یاری
ناامیدی سبب حسرت فردا ها شد
وقتی احساس نمودی که در آخر هستی
تازه آغاز شروع سفری زیبا شد
ذات هستی هنر ساختن انسان هاست
چون بمانی و بسازی گوهرت والا شد
زیر و رو کن تو زمین را و در آن بذر بکار
هنر کاشتنت خاطره در دل ها شد
علّت خلق جهان تنبیه آدم ها نیست
هرچه را ساخت بشر امر خدا احیا شد .
#احمد_یزدانی

  • احمد یزدانی