- ۰۳ آبان ۰۲ ، ۲۳:۱۳
نقّاش تو ، من شاعر
نقش از تو و از من دل
ای خالق من خواهم
مهرت شَوَدم شامل
با لطف نگاه خود
دورم کنی از مُهمِل
شعری بسرایم تا
باشد به عمل عامل
از حال وطن گفته
با حوصله و مجمل
شعری که در آن باشد
از عشق و خرد کامل
تا مانده به دوران ها
از خرمن من حاصل .
کرده ام من خاطرم را رفت و روب
یادم آمد وقت یک تنگ غروب
در دل پارکی من و تو خوش خیال
در زمستان بوده گرم از حال خوب
کرده از هر در سخن ها زمزمه
بوده آزاد و رها از واهمه
همره عشق و صفا تا دیروقت
در سکوت محض دور از همهمه
من برایت گفته از آینده ام
اینکه با عشق تو تنها زنده ام
تو برایم گفته ای از زندگی
گفته ای از عشق تو بالنده ام
کرده راحت وعده هامان را وفا
من بتو عاشق تو بر من مبتلا
سالها از پشت هم رفت و کنون
باغ ما سبز از وجود نوّه ها .
هر شنبه عهد خدا را وفا شود
دِین همه ز لطف الهی ادا شود
هرحاجتی که طلب شد ز هرکسی
با امر حضرت خالق روا شود .
یکشنبه روز یکی بودن و صفاست
هر جانبی که نگاهش کنی خداست
از او بخواه که بسویت نظر کند
درمان درد میکند از هرکه مبتلاست .
روز دوشنبه طلب میکنم که تا
از خالق جهان نشوی لحظه ای جدا
در روز و شب تو وَ او باهم و یکی
تو بندگی کنی وَ خدائی کند تو را .
روز سه شنبه ی تو غرق عشق و حال
آرام باشی و فارغ ز قیل و قال
در فکر و خاطر خوبان و راه حق
زندانی حقیقت و دوری ز هر جدال.
هر چارشنبه خبرهای خوب و تو
باهم رفیق هنرهای خوب و تو
باران شادمانی و تو زیر بارشش
باشد همیشه سفرهای خوب و تو.
در پنجشنبه خدا حافظ شما
پایان هفته و آرامش و صفا
ایجاد ارتباط و یاد گذشتگان ،
فکر سلامت و دوری ز غُصّه ها.
در جمعه راه عبادت گشوده باد
دل شاد و سینه رها از غم و عناد
آسودگی و رهائی و راحتی ،
سهم کسی که به حق کرده اعتماد .
روزگار است و هزاران حقّه دارد زیر سر
حقّه هایش می کند هستی ما را پر خطر
خوش بآن جانی که سر در کار خود دارد نهان
روزگارش را برد با فکر مثبت پشت سر .
شاعر بپذیر عاشقی خورشید است
چون چشمه رهاورد وی از امید است
هرکس که تمیز زندگی کرد یقین
در سینه روزگار خود جاوید است.