اشعار احمد یزدانی

من بی حضور تو ای عشق شک نکن ، هستم چو کشتی در گِل نشسته ای

اشعار احمد یزدانی

من بی حضور تو ای عشق شک نکن ، هستم چو کشتی در گِل نشسته ای

اشعار احمد یزدانی

من که نفهمیده ام کیستم و چیستم
گرچه تمامی عمر سوختم و زیستم
آتش جانم به من گفت ببین سرخیم
شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم .

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان

  • احمد یزدانی

ای گل زیبای من زیباتر از فصل بهار

آمدی شد زندگی شیرین و دل خوش از تو یار

رفتی و آتش کشیدی عالم  خوب مرا

مانده ام تنهاو غمگین در عزایت داغدار

  • احمد یزدانی

صدای پای خیال تو در شبانه ی من

جنون گفتن از عشق تو بهانه ی من

تمام من شده از تو ، تو زندگانی من

تو هستی و سخن از تو همه ترانه ی من

  • احمد یزدانی

برای من تو همه عالمی ، بهانه توئی

غم بزرگ دلم ، هق هق شبانه توئی

تمام من شده ای تو ، تو هستیم شده ای

خیال خاطر و رویای عاشقانه توئی .

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

چرا با من مخالف و چپ هستی

برایم یاد آغوش و تب هستی

تو را همواره می خواهم عزیزم

برایم چون چراغی در شب هستی

  • احمد یزدانی

هرکسی اطراف خود را یک نگاه

گر بیندازد ببیند مثل ماه

بد عملهائی که رسوا گشته اند

منحرف از راه و بدبخت و تباه

بندی زندان کار خویشتن

وقت رفتن غرق نکبت ، روسیاه

کاخ هستی از برای عبرت است

عبرت است چون سد برای هر گناه .

  • احمد یزدانی

آشپز شده است دوتا و آش اکنون شور

چشمان خرد به حلّ مشکل ها کور

وقتی که به جای خود نشیند هرکس ،

ناحق نتواند که به حق گوید زور .

  • احمد یزدانی

مرد میدان تو هستیم فقط ما شیطان

دشمن خونی تو بوده همه با دل و جان

بزمینت زده تا نقطه ی مرگت هستیم

یا تو آدم شده یا کرده تو را ما ویران .

  • احمد یزدانی

امروز سرم به آسمان خورد چه خوب

اندوه دلم ز غُصّه اش مرد ، چه خوب

 روز زن و روز مادر است شادی هست

شادی غم دل به گور خود برد چه خوب .

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی

آرزویم که کنارم شب یلدا باشی

فال حافظ و دلیل خوشی ما باشی

جمعمان جمع و همه تا به سحرگه خندان

تو درخشیده مرا شادی فردا باشی

کرونا موجب آزار و جهان نامیزان

شده وضعی که من اینجا و تو آنجا باشی

آرزو میکنم این دوره ی ماتم برود

قاصد شادی من باز تو اینجا باشی .

  • احمد یزدانی

نزدیکی بیش از حد بسوزاندمان ،

دوری بکند چو یخ ز ما روح و روان

من نیستم آنکسی که تو می خواهی

تو نیستی آن کسی که من کرده بیان

از من تو نساز آرزوهای خودت

من بوده خودم برای تو از دل و جان

اخلاق هنر تحمّل یکدیگر

نادیدن نقص و ضعف در ظرف زمان

در عرصه زندگی تفاوت ها هست

تصویر نموده است خداوند جهان

می آید و می‌رود بسرعت شب و روز

فرصت کم و می‌رود زمان از کف مان .

دریاب دو روز عمر کوتاه خودت

حسرت نشود نصیب ما ؟، هردویمان ؟

  • احمد یزدانی

شب یلدا شده آکنده ی غم در حیرت

شب بیداری و بیماری و اندوه ،عبرت

شب تحریم و گرانی شب نامردی ها

شب حمله به تمامی سلامت ، قدرت

شب کوتاه امید و شب طولانی بیم

شب بی معرفتی ها شب رفتن ، هجرت

چه شب سرد و سیاهی شده در تنهائی

شده از اوّل شب تا بسحرگه حسرت

رفته است شادی و آمد عوضش بیماری

ناسپاسی شده آورده به همراه فترت

آنهمه خیر و خوشی آنهمه زیبائی رفت

رفته شادی و به جایش شده حاکم عُسرت

داشتن گُم شده در وادی فقر و فاقه

مانده اندازه یلدا ز کرونا نفرت

صحنه ی عالم عوض شد همگی در تغییر

نه صفائی نه وفائی شب دردی مفرط

کی شود تا سرپا گشته جهان با شادی

همه ی عالمیان گفته سخن از عشرت

برود گُم بشود این کرونای منحوس

بشریّت بشود راحت از این بی غیرت ،

#احمد_یزدانی

  • احمد یزدانی


  • احمد یزدانی

مردم همه در هجوم یک درد

باهم شده زن و کودک و مرد

چون لکّه ی ننک روزگارند

این قوم مرفّهین بی درد  .


  • احمد یزدانی

فیروزکوه عزیزم دل تو شاد

ناراحتی و مرض از تو دور باد

هرکس قدم برای تو برداشت سربلند

هرکس به رنج تو افزود خسته باد .

  • احمد یزدانی

  • احمد یزدانی