امروز جهان و هرچه در آن زیباست
امروز خدا و نور ایشان با ماست
یک عمر تلاش و کار و کوشش عشق است
عشق است که راحتی پس از سختی هاست.
- ۰۴ مرداد ۰۱ ، ۰۱:۳۴
امروز جهان و هرچه در آن زیباست
امروز خدا و نور ایشان با ماست
یک عمر تلاش و کار و کوشش عشق است
عشق است که راحتی پس از سختی هاست.
عشقی تو بهار و باد و باران با تو
آوازه ی نام نیک نامان با تو
در حسرت دیدار تو چشمی در ره
دستان دعای سرونازان با تو.
امروز جهان و هرچه در آن زیباست
امروز خدا و نور ایمان با ماست
یکعمر تلاش و کار و کوشش عشق است
عشق است که راحتی پس از سختیهاست
امروز عطش به کوی مستی رقصید
امروز وفا ز شوق عاشق خندید
امروز خدا ندای شادی سرداد
امروز به خانه ام درآمد امّید.
امروز فضا فضای زیبا شده است
امروز امید من شکوفا شده است
امروز به روی من بهاران خندید
دست و دل من بزندگی وا شده است
خورشید نجیب و عالم آرا آمد
امّید و وفا به کلبه ی ما آمد
اسطوره ای از شرافت و والائی
با لطف خداوند توانا آمد .
دخترم نور به کاشانه ما آوردی
از صفا و قدم خیر شما آوردی
با غرور تو خوشم ، خیر ببینی ، آمین
قلّه ی معرفت از لطف خدا آوردی
عرض تبریک صمیمانه برای دل پاک
لحظه ها بوده خدائی و الهی اوقات
همسر و همدم هم بوده که با یکرنگی
بشود قدرت اعجاز صداقت اثبات⚘️
گلی فرزند دانا جان و جانانی
برای من و مادر برتر از جانی
برای خانواده زندگی هستی
کنار عشق خود چون ماه تابانی.
گریه باید کرد بر وضعی چنین
گشته بازیچه کنون ارکان دین
لعن و نفرین بر عوام النّاس باد
داده میدان تا شود سارق امین
مار این مردم کنون شد عکس مار
اشک باید ریخت بر این سرزمین
چون بیفتد دست نادان علم نت
مار عالم دارد او در آستین
جای برگشتن شود غرق دروغ
می کند در گور جهل خود کمین .
تا حماقت حاکم است و جهل دین
روزگاری بهتر از این را نبین .
خوب ها از خودنمائی دلخورند
مردمی پاکیزه از معنا پُرند
باطنی دارند روشن غرق نور
ساده و زیبا چنان باغ گُلند .
هستی پلنگ و صخره ها در زیر پاهایت
عشق است و لطف و مهربانی وزن دنیایت
خالق تماشا کرد لذّت برداز صبرو صفای تو
عشق است و لطف و مهربانی ردّ پاهایت .
وصل دادی خالقا هجران مده
عاشقان را سختی دوران مده
هرچه فرمائی بروی دیدگان
سرخوشان عشق را حرمان مده .
زمان جدائی به پایان رسید
زمین عاشقی های پاکیزه دید
پس از عالمی بی وفائی و قهر
رسید عشق و بالیده بر آن شدید.
جهان دریا و من هم بوده ماهی
اسیر دست امواجم چو کاهی
خدایا ریشه ی غم را بخشکان
تو محوش کن چنان سوزی به آهی
ای عشق بیا مرا بخود مفتون کن
لیلا بنما ، از عشق او مجنون کن
دیوانه کن و بکوچه هایم بفرست
بازیچه بچّه ها و دل را خون کن.
در روی زمین فراز و پستی مردم
مفهوم جهان و قطب هستی مردم
هر جلوه که از خدا بگویم مردم
معیار و اصول حق پرستی مردم
خار و گل را در گلستان دیده ام
زشت و زیباها فراوان دیده ام
زندگی را جمعی از ضدّ و نقیض
در دو وجهِ سخت و آسان دیده ام
دیده ام نعمت فراوان و زیاد
من گرانی های ارزان دیده ام
هر خرابی آمد هرجائی پدید
از نفوذ دست شیطان دیده ام
دیده ام حکّام خوب و بد زیاد
لایق و نالایق آن دیده ام
عدّه ای بیعرضه ی بی خاصیت
داده جولان جای خوبان دیده ام
باند بی ریشه ، ریاکار و دو رو
داده در هرگوشه فرمان دیده ام
رفته در گور زمان با خشم خلق
جای خدمت غصب عنوان دیده ام
راه حل آسان ، بُوَد در جمله ای
چاره را دست و گریبان دیده ام
در دروغ و کم فروشی آتش است
اهل دوزخ را پشیمان دیده ام
می خورم حسرت من عمر رفته را
رفتن آن را شتابان دیده ام
یاعلی ، در روبرو امّید و عشق
من چه بازی ها به دوران دیده ام.
افسانه زیرکی ز سر بیرون کن
از عقل بکاه و بر جنون افزون کن
وقتی دل و جان را بسپاری بر عشق
خود عشق بگوید که چه باش و چون کن .
روبرو گردنه های سرِ راه ، چشم انداز
پشت سر عشق تو وَ پهنه شبهای دراز
سالها دربدری ، جاده و غربت ، دوری
آرزو با تو نشستن و تماشای تو باز.