کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال (اشعار احمدیزدانی)

نیستم ابر که با گریه کنم تُرش رُخم****چشمه ام ،با دلِ صاف و لبِ خندان گریم .(احمدیزدانی)

کوتوال  (اشعار احمدیزدانی)

بنام خدا


تنگه ی واشی ام و گـــــردنه ی حیـــرانم

مستی نیمه شب و ذِکرِ سحـــرگاهــــانم

ناز دنیـــای بنـــــانم ، هنــــر فـــــرشچیان

شعــــر پروین و فـــــروغم، قــــدح قوچانم

غــــزل حافظــــــم و مثنـــــــوی مـــــولانا

تخت جمشیدم و چون گوشه ای از ایرانم

می خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم

بنده ای منتظــــرم ، کـــولی سرگـــردانم

برج میـــلاد نگاهـــم به جهان انسانیست

کــــوتوالـــم من و از خِطّه ی کـــوهستانم

احمدیزدانی(کوتوال)

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جاده با گرد» ثبت شده است

به عشق جاده و شب زنده داری ها
برای غربت و چشم انتظاری ها
برای کودک و امّیدواری ها
برای همسران و گریه زاری ها؛

من از خوبان عاشق ، مردم آزاده می گویم
من از رانندگانِ سربلندِ جاده می گویم

به عشق لحظه ی آرامش یاران
برای خاطر کشور و همنوعان
برای دیدن لبخندی از آنان
برای سربلندی های فرزندان ،

چنان گنجند ، در ویرانه ها درگیرِ شب هستند
به جادو دستشان را با طلسم رنجها بستند

به عشقِ سبزیِ یک باغچه، لانه
برای خوردنِ یک وعده در خانه
برای روشنائی های کاشانه
برای عاقلان ، هشیارو مستانه ؛

گروهی از قبالِ کارشان خوردندو بدمستند
پیِ سودِ حرامند از چنین مردم، چقدر پستند

به عشق خانواده، شادی منزل
برای خستگانِ کارِ بی حاصل
برای راهِ حلّ سختی و مشکل
برای خاطرِ آرامش این دل ؛

من از بارِ امانت روی دوش خسته میگویم
من از مردان دائم در سفر ، ننشسته میگویم

به عشقِ لَنج و دریا ، بندرِ دیّر
برای اسکله ،کشتی وَ در بوشهر
برای دشتِ پرگل ، سینه ای پرمهر
برای عالمی زحمت و نا مثمر ؛

من از بن بست و از دربِ عبورِ بسته میگویم
من از اقساطِ سنگین و ربا ، سربسته میگویم

برای غولهای سرکشِ جاده
برایِ مردمان پاک و آزاده
برای چشمهای انتظار زن
برای گریهِ فرزندِ نوباوه ؛

به زندانِ فراقِ خانواده مستمر هستند
از آنان ایمنند بسیاری و خود در خطر هستند

به عشق کشورِ سالار ما ایران
برای آزمون سخت هر انسان
برای جانفشانی ها برای نان
برای دردهای سخت و بی پایان ؛

من از خوبان عاشق مردمِ آزاده می گویم
من از رانندگان سربلند جاده می گویم

تو گوئی از نژاد دیگر و قومی دگر هستند
گرفتارِ فشار دائمی از هر نظر هستند

به عشقِ تنگه فنّی ، زاغه و رازان
به عشق گردنه ،کولی کُش و حیران
به عشقِ چاه بهارو بم وَ ایرانشهر
به عشقِ لَنجِنه ، نمرود ، سربندان

به عشقِ مرودشت ،شیراز تا کرمان
به عشقِ سورمق ، آباده ، رفسنجان
به عشقِ خطّه ی سرباز تا زابل
به عشقِ جَم وَ ریز ، کنگان

به عشق زاهدان ، بیرجند ، نِهبندان
به عشق ساری و چالوس تا گرگان
به عشق اردبیل و انزلی ، نوشهر
به عشق شهرِ قزوین ،ابهرو زنجان

به عشق خرّم آبادو الیگودرز تا داران
به عشق اصفهان ، #فیروزکوه ،کاشان
به عشق شوشتر، اهواز ، اندیمشک
به عشق گرمسارو ری الی سمنان

به عشقِ بندرِعبّاس ، آبادان
به عشق خاکِ کرمانشاه ، درگاهان
به عشقِ دامغان و سنگسر ، افتر
به عشق بانه و سقّز الی بوکان

به عشق مشهدو بیرجند  ، نِهبندان
به عشق خوی ، ارومیّه وَ بازرگان
به عشق نصفِ کشور ، کشورِ تهران
به عشقِ عاشقانِ این وطن ، #ایران ؛

من از خوبان عاشق ،مردمِ آزاده می گویم
من از رانندگان سربلند جاده می گویم

نگاه بر جاده و امّید بر مولا علی(ع)دارند
چه غم دارند؟ دلسوزی چنان سیّدعلی دارند
امید ،اوّل خدا ،دوّم به رهبر ،بر ولی دارند
سرِ پیمانِ خود تا لحظه ی آخر وفادارند.

#احمدیزدانی
#کوتوال
https://Telegram.me/ahmadyazdany
@ahmadyazdany

  • احمد یزدانی

عشــق دوروزه رســـم انسـانهـای بی درد است

می ســـوزم از دوری ،برایم رفتنــت درد اســت

می پیچــم و می گِــــریَم از بی همــــزبانی هــــا

صحـن و سرای خانه سردو با من هم درد است

شـــــاید نمیـــــدانی کــه دنیــــا با همــــه وسعت

تنها دو روز است و سپس خاکستری سرد است

آغـوش خــــانه بیـــــوفــــائی را نمی خـــواهــــد

هــــم ســاختن هــم سوختن از خصلت مرد است

با گــــرد دوران مـــن توافـــق کـــرده ام ،  زیرا

بازنده ام ، سرمایه ی مـن جــاده با گــــرد است

  • احمد یزدانی