اشعار احمد یزدانی

من بی حضور تو ای عشق شک نکن ، هستم چو کشتی در گِل نشسته ای

اشعار احمد یزدانی

من بی حضور تو ای عشق شک نکن ، هستم چو کشتی در گِل نشسته ای

اشعار احمد یزدانی

من که نفهمیده ام کیستم و چیستم
گرچه تمامی عمر سوختم و زیستم
آتش جانم به من گفت ببین سرخیم
شعله ورم باقیم سرد شوم نیستم .

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان

از ایران جان جهان بهتر ندیده
بُوَد هرگوشه از خاکش پدیده
زند آتش بجان ، احوال مردم
که از تبعیض نامردم چشیده
بگورش رفته آسایش و راحت
نمای خنده از لبها پریده
اگرچه نصف عالم دشمن اوست
برایش نقشه های بد کشیده
ولی نسل غیورش با رشادت
سروده از شجاعت ها قصیده
نرفت در زیر بار دشمنانش
شده فولاد سخت و آبدیده
نبرده بهره از رنج و تلاشش
خیانت در دلش با غم خلیده
از آنجائی که انسان وقت زادن
شود با گونگونی آفریده
چه خوب است تا که هرنسلی بدستش
شود نقّاشی رشدش کشیده
بُوَد خیر و صلاح ویژه در آن
اگر حکّام عصر آن را شنیده
هر آن امری که بر خود ناپسندند
برای هیچکس آن را ندیده
نخواهند هیچکس را نوکر خود
نخوانند خویشتن را برگزیده
بپرسند از نظرهای جوانان
جوانانی که میهن پروریده
اگر چه عالمی در گیرو دار است
صداقت از جوامع پرکشیده
ولی ایران و ایرانی رشید است
هزینه داده در راه عقیده
اگر از رفته ها عبرت بگیریم
اگر از دست خودخواهان رهیده
بهمراه خرد با سعی و کوشش
ز باغ سعی و دانش میوه چیده .

  • احمد یزدانی

فرشچیان افتخار ایران بود
قطعه الماس خاک خوبان بود
جان عاشق و روح پاکیزه
انعکاس مرام انسان بود
در دلش روشنائی امّید ،
باطراوت تر از بهاران بود
مثل فرهاد و تیشه ای دستش
قرص و محکم به پای پیمان بود
پنجه هایش زبانزد عالم
مرد پاکیزه تر ز باران بود
هجرت از خود مداوم و یک سر
رسم مشقی ز سوی جانان بود
بر وطن سینه چاک و جنگاور
تابلوهایش هنر در ایران بود
روح و جانش غرور ایرانی
عاشق هموطن و یزدان بود
شادِمانی و رنج او هر دو
هدیه ای از خدای سبحان بود
خستگی از وجود او خسته
مردی از تنبلی گریزان بود
در زمان مقاومت در جنگ
با قلم در کنار میدان بود
جنگ او مستمر و طولانی
قاضی او همیشه وجدان بود
با رفیقان نموده یکرنگی
زیر چتر نگاه یزدان بود
عاشق کشورش و آئینش
سایه سار کویر سوزان بود
هموطن را برادری غمخوار
غمگسار همه غریبان بود
با تمام فرود و بالائی
عاشق و جانفدای ایران بود
چون عصاره برای دانائی
راضی از کرده ها به دوران بود
لطف خالق همیشه با او بود
حافظ او به کوی رندان بود
با هنر داده است پیامش را
خون رگهای روزگاران بود
در دل خاک دور غربت ها
کرده کاری که رسم  مردان بود
گرچه رفت ظاهراً  از این دنیا
یک تلنگر برای انسان بود .

  • احمد یزدانی

خونخوار وحشی را تماشا میکند دنیا
او را تمسخر می‌کند هر عاقل دانا
وقتی سخن از صلح می‌گوید ترامپ یعنی
عالم گرفتار تناقض گشته است حالا .

  • احمد یزدانی

شب شود روشن به فرمانت ز نور
می کنی بینا به لطفت چشم کور
خلق کردی آدمی را با امید
نا امیدی می رود از تو به گور
عبرت از عالم به جویا داده ای
دردمندان را تو فرمودی صبور
شعله را تو چشم جادو می دهی
از تو آتش می‌شود راه عبور
عاشق هر گوشه ی دنیای تو
عاشق مخلوق تو از زشت و حور
کرده ای سهم مرا دیوانگی
تو توانائی بفرمائی فکور
راه تاریک مرا روشن نما
جان تاریک مرا کن غرق نور .

  • احمد یزدانی

بهتر است فکر کودکانه کنیم
شادمانی بی بهانه کنیم
گفته خندیده دور هم باشیم
پایکوبی شادمانه کنیم
بهتر است ترک عادتی بکنیم
سوی یاران عنایتی بکنیم
با سخاوت و مهر و دلشادی
حال هم را رعایتی بکنیم
بهتر است در خیال هم باشیم
علّت عشق و حال هم باشیم
داده دستان به دست یکدیگر
سدّ راه زوال هم باشیم.

  • احمد یزدانی

در جواب شاعر هم عصر خود گلشن ، امیری
شکوه کرد از پیری و از حسّ و حال ناگزیری
گفت پیری مدخل مرگ است و راه رفتن از آن
میبرد با خود چو رفتی هرچه پیش آید تو گیری
من به او گویم که پیری ابتدای بهره بردن
هرچه کِشتی میدهد بهره به ثروت یا فقیری
در تماشاخانه ی گیتی بود از گونه گونی
نَفسِ انسان روشن همچون آینه از خوپذیری
هست انسان آدمی قائم به خوی آدمیّت ،
هرچه انسانی شود انگیزه او را در دلیری ،
کودکی هست و جوانی هست و یک دنیا تمنّا؟
غفلت از فعل آورد همراه با فاعل اسیری
چون جوانی را به غفلت سرکنی هنگام پیری ،
میشود اسباب رنج و حسّ و حال نیمه میری
مجلسی سنگین و شک دارم بگویم با بلندی
پیری است اوج فراز و میوه هایش دستگیری
میرسد از ناگریزی هرکسی را حال پیری
این شتر می خوابد آخر یا به زودی یا به دیری .

  • احمد یزدانی

سیدکریم خان امیری با شرافت بوده است
در بیان زشت و زیبا با صلابت بوده است
او امیر وادی افکار و عرفان و ادب
شاعری والا و استاد فصاحت بوده است
شد عجین با خون او نیکی و بخشیدن به مهر
لحظه های عمر او نوعی شهادت بوده است
مثل ابنایش برای مستمندان دلخوشی
روح بخشش در وجود او به شدّت بوده است
ساده مانند گل و ژرف همچو دریائی عمیق
او امیر سرزمین های کرامت بوده است
کرده در اشعار خود از روزگاران شکوه ها
هرچه گفت از روزگاران واقعیّت بوده است
گرچه دائم ناله دارد از گذشت روزگار
در مسیر بندگی اوج رضایت بوده است
داده از مال و منالش تا نبیند رنج کس
درد جانکاهش گزش های خیانت بوده است
من به چشمم دیده ام بخشندگی بر زارعان
دست بخشنده برای خان و رعیَت بوده است
عشق او اردیبهشت و فصل گلهای بهار
عاشق گل از برای خو و طینت بوده است
زیر چتر همّتش خوابیده مردانی بزرگ
شاهد نامردمی ها با رذالت بوده است
چشم امّیدش فقط درگاه ذات بارالا
از همین رو از خدا او را حمایت بوده است
با سرافرازی به دنیا آمد و فرخنده رفت
همنشینی با وجودش خیر و برکت بوده است
من حقیقت را نوشتم تا بماند یادگار
علّت این کار من تنها حمیّت بوده است .

  • احمد یزدانی

گوشه ای از قدرت ما بوده است
پاسخ اشرار دنیا بوده است
حمله ی ایران به شیطان بزرگ
واقعاً دارای مبنا بوده است
نامه ها و بحث صحبت خدعه بود
نقشه ی حمله از آنها بوده است
در دفاع از خود نکرده کاهلی
کاهلی فرصت به آنها بوده است
کرده ایران صبر بسیاری ولی
دشمن نادان به رویا بوده است
شد جنایت با نفوذ و با ترور
هر شهادت ماشه ی ما بوده است
شد تلاویو همچنان ویرانه ای
دیده است هرکس که بینا بوده است
له شده صهیون به زیر ضربه ها
حقّه هایش سعی بیجا بوده است
گشته است ثابت که ضِرضِر از ترامپ
هارت و پورت بی مسمّا بوده است
در دل ایران زمین در وقت جنگ
نور آرامش هویدا بوده است
هر خبر از دقّت موشک چنان ،
بوی گلهای شکوفا بوده است
دیده دنیا همّت رزمندگان
حرکتی در سطح بالا بوده است
انعکاس قدرت ایرانیان
در قبال لطف مولا بوده است .

  • احمد یزدانی

با توهّم نتوان ره به حقیقت پیمود
میکند آینه را گرد و غباری محدود
تا نسوزی نشوی چون می صافی بی غش
آتش هیزم تر بوده همیشه پر دود .

  • احمد یزدانی

ای نتانیاهوئی که الدنگی
نیمه شب آمدی زدی سنگی
دیده ای قدرت حقیقی را
پاسخت موشک و سر جنگی
قاتل کودک و ضعیفانی
نزند بودنت به دل چنگی
شده ثابت به مردم عالم
واقعاً عقده ای و دل سنگی
هرکه آزاده از تو بیزار است
ظالم و پست و عامل جنگی
از دل زخم تو دوا آمد
حاصلش وحدت است و یکرنگی
رفته ای بذر شک بیفشانی
رو شده نقشه باز هف رنگی
راه دوری نمانده تا مرگت
دیو بدخو و عامل ننگی
قلب تاریخ عالم است ایران
در ره درک آن چقد منگی .

  • احمد یزدانی

وحدت شده موسیقی خندیدن ایران
عالم شده مسحور درخشیدن ایران
آغاز شده لحظه ی تاریخی عالم
دنیاست تماشاگر رزمیدن ایران
دشمن که در اندیشه ی نابودی ما بود
زانو زده از دانش و بالیدن ایران
همراهی دین با هنر و دانش و ایمان
شد موجب آزادی و نازیدن ایران .

  • احمد یزدانی

ایران که سیلی زد به آمریکا
ترسیده اند یکعدّه بی رگ ها
آزاده ها از حرکتش خوشحال
گوئی که سیلی را زده آنها
حکّام کشور های دور و بر
لولیده از آن موقع در رویا
طوری که شیطان نشنود گفتند
احسن به ایرانی چنین غوغا
داده هزینه ملّت ایران
قدرت و غیرت دیده است دنیا .

  • احمد یزدانی

ما مردمانی بینظیر هستیم و جالب
ایران زمین یعنی عجایب در عجایب
دزدان تهران هم بوقت جنگ و سختی
لو داده اند پهپاد اسرائیل غاصب .

#کوتوال_خندان

  • احمد یزدانی

کم کم از شاهکار ایران گوشه ها رو گشته است
عالم از بوی حقیقت باغ خوشبو گشته است
افتخار پاسخ سنگین به شیطان بزرگ
چون سند ثبت جهان پر هیاهو گشته است .

  • احمد یزدانی

چشم دنیا دیده است ایرانیان را وقت جنگ
می روند در چشم دشمن بهر کشور چون خدنگ
گر که دشمن قصد دین یا قصد میهن را کند
حمله خواهد شد بسویش با قلم یا با تفنگ
تا که فرهنگ شهادت در وطن بالنده است
هر تجاوز پاسخی کوبنده دارد بی درنگ
جبهه ی جنگ روانی جبهه ای گسترده است
می رود از دشمنان قورباغه در جلد نهنگ
با خبرسازی و با ابزارِ فیلم و سینما
می کند دشمن سفیدی را سیاهی با جفنگ
ملّت ایران عمیق است و بزرگ و ریشه دار
زیر بار گربه آیا می رود هرگز پلنگ؟
دید دنیا بذل جان را از شهیدان وطن
از شهیدان کاخ عزّت شد بلند این سان قشنگ
کشور ایران اساس ماندنش هُشیاری است
درس تاریخی بُوَد میخواند آن را هر زرنگ
استقامت می برد تا مقصد هر جوینده را
دشمنان را می‌توان با دست وحدت کرد لنگ
در تجاوزهای آمریکا و اسرائیلیان
پای پیمان بوده مردم گرچه با یک قلوه سنگ
هرکه دستش شد به خاک کشور ایران دراز
له شده در زیر پا بیچاره ای در کام ننگ
می رود سختی و می آید بجایش راحتی
شب بسوی روز می راند عزیزان با درنگ .

  • احمد یزدانی
عشق و ایمان و امان آقای ما
روح  دریا ، بیکران آقای ما
سرزمین شور و افکار بلند
نور خورشید جهان آقای ما
معنی دین ،عمق معنا ،اهل درد
انقلابی، پرتوان آقای ما
دیدگانی با بصیرت با خرد
حامی نسل جوان آقای ما
نعمتی ارزانی از سوی خدا،
مهربان بر نخبگان آقای ما
بر همه ایمانمداران رهنما
رهبر آزادگان آقای ما
عاشقانش سینه چاک و مخلصند
خیر جاری در زمان آقای ما
مرجع تقلیدِ اهل دین ، قوی
ضدّ استکباریان آقای ما
اهل ایثار و گذشت و سادگی
بر وطن روح و روان آقای ما 
واژه ها درمانده از تعریف او
چون نگین عالِمان آقای ما
جان نثارانش هزاران لشکرند
بُعدی از آخر زمان آقای ما
منبع فیّاض امّید و کمال
اسوه بهر مومنان آقای ما
روبروی دشمنان خارجی
قلّه ای آتشفشان آقای ما
جان و جانباز و شهیدی زنده است
مهر و ماه آسمان آقای ما
وارث خون شهیدان وطن
خار چشم دشمنان آقای ما
شعر زیبای حضورش خواندنی
ماندگار و جاودان آقای ما .
  • احمد یزدانی

ما جانفدای کشور خود هر نفر هستیم

ثابت نموده بر شرافت مفتخر هستیم
دنیا تماشا کرده است عزم و تلاش ما

پیروز تحمیل جدال از سوی شر هستیم
دشمن که سیلی خورده از رزمندگان ما
کابوس تلخ هر شب او مستمر هستیم
رویای پیروزی برایش زخم کاری شد
در جنگ با شر قدرتی فوق بشر هستیم
الگوی بی همتا برای مردم عالم
یاریگر مظلوم و از ظالم حذر هستیم
ما مردمی مصلح و اهل دین و آگاهی
از ریشه داران زمین و پرثمر هستیم .

  • احمد یزدانی
عالم شده مات از هنر ایرانجان
چشمان جهان ز رهبر ما حیران
این ملّت تاریخی نیرومند از ،
وحدت کند هر سختی ره را آسان .
  • احمد یزدانی
وقتی که تجاوز به وطن شد آغاز
درهای جهنّم شده بر دشمن باز
ایران مدافع به سلاح وحدت
زد سیلی سختی به شب بدآواز .
  • احمد یزدانی
از گام بلندتان بلرزد دشمن
کشور شده از وجودتان روئین تن
از همّت عالی به حقیقت پیوست
رویای بزرگ با ستم جنگیدن .
  • احمد یزدانی